عبدالله مستوفى
123
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
وثوق الدوله ، همين كه از همراهى شاه مأيوس شد ، براى اينكه ميدان عملياتش در ايران خالى باشد ، بفكر افتاد كه تا بتواند شاه را در اروپا نگاهدارد و بفراغت خاطر باجراى قرارداد پردازد . تا وقتى كه شاه ، بصرافت طبع خود ميخواست در اروپا بماند مقصود حاصل بود ، همين كه قصد آمدن كرد ، براى نگاهدارى او در اروپا ، از طرف وثوق الدوله تلگرافاتى « 1 » بنصرت الدوله مخابره شد . نصرت الدوله هم البته آنچه پير استاد داشت به كار بست ولى فايده نكرد ، و شاه از پاريس بعزم ايران حركت نموده ، در اواخر بهار سال 1299 وارد تهران شد . مردم ايران كه از مقاومتهاى اعليحضرت در مقابل قرارداد آگاه شده بودند ، از شاه خود همه جا با احساسات فراوان پذيرائى كردند . روز ورود او بتهران ، با وجود دستورات قبلى وثوق الدوله بنظميه و مراقبت زيادى كه از طرف افراد پليس به عمل آمد ، مردم در همه جا بعد از بروز احساسات نسبت بشاه ، فرياد مرده باد وثوق الدوله ! نابود باد حائن ! واژگون باد وطن فروش ! بلند كردند . در خيابان ناصريه ( ناصر خسرو ) كه خيابان آخرى و محل پياده شدن شاه ( از در شمس العماره ) بود اين سر و صدا از همهجا بلندتر شد . استعفاى وثوق الدوله دولت بلشويك روسيه قدرت خود را در تمام خاك روسيهء قديم منبسط ، و ابتدا كلچاك را كه از شرق روسيه به سمت مسكو مىآمد ، مغلوب و بعد دنيكن و ورانگل را با همهء كمكهاى انگليس از بين برده ، و نيروى انگليس را هم كه براى سرپا نگاهداشتن دولت قفقاز در بادكوبه بود ، به بحر خزر ريخته ، سهل است با كشتيهاى خود آنها را تا ساحل ايران هم تعقيب كرده و از 20 ثور 1299 در آبهاى انزلى لنگر انداخته ، و در داخلهء خاك ايران هم تا حدى آنها را دنبال نموده بود . پس ايران ، ايران يكى دو سال قبل نبود كه اسير سياست يكطرفه و بلامعارض بوده ، و انگليسها هرچه ميخواهند از طرف ديگر
--> ( 1 ) - نميدانم اين تلگرافات در آرشيو رياست وزراء باشد يا خير . در اين روزها براى كار خصوصى نزد رئيس دفتر هيئت وزراء مرحوم صادق اعتلاء ( خواهرزادهام ) رفته بودم ، ديدم دمبدم از تلگرافى كه داده است رمز كنند ميپرسد . متصدى يكى دوبار نزديك ميز او آمد و كلماتى را كه از پيشنويس رمز نتوانسته بود بخواند به او نموده جواب شنيد و رفت . در اين روزها من تازه رسالهء ابطال الباطل را تمام كرده بودم . از همين دو سه كلمه حدس زدم تلگراف راجع به نگاهدارى شاه در اروپا است . به منزل كه برگشتم نسخهء پاكنويس ابطال الباطل را از كشو ميز بيرون آورده ، با اين اطلاع كه برحسب تصادف پيدا كرده بودم متناسبش كردم . بعد از آنكه ابطال الباطل منتشر شد و رنود دانستند كه من آن را نوشتهام ، مرحوم اعتلاء الدوله از من پرسيد ، شما از كجا اين اطلاع را تحصيل كرده بوديد كه اينطور بضرس قاطع در رساله متذكر شديد . گفتم : از همان چند كلمهاى كه متصدى رمز آورده و شما براى او خوانديد . حالا مگر خلاف واقع است . خنديد و گفت ، اگر خلاف واقع بود نميپرسيدم ، چون مطابق با واقع است پرسيدم كه بدانم شما اين مطلب را كه جز متصدى رمز و من و وثوق الدوله و نصرت الدوله كسى از آن خبر نداشت چگونه بدست آورديد ، خنديدم و گفتم ، از قول خود شما .